حسين بن حسن خوارزمي
619
شرح فصوص الحكم
. فله الفوق و التحت . يعنى : حفظ من التحت مذكور در قول رسول است كه مىفرمايد كه : « اگر دلوى در چاه اندازيد هبوط على الله باشد » . پس اشارت كرد كه نسبت تحت بسوى حق چون نسبت فوقيّت است بسوى او در قول حق - سبحانه و تعالى - كه مىفرمايد : * ( يَخافُونَ رَبَّهُمْ من فَوْقِهِمْ ) * « 10 » » ، * ( وَهُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه ) * « 11 » » . پس فوق و تحت هر دو او راست ، يعنى نسبت فوقيّت و تحتيّت بسوى او مساوى است از آن كه حق محيط است به ظاهر و باطن همهء عالم . پس چنان كه فوقيّت به دو منسوب است ، تحتيّت نيز به دو منسوب است . پس فوق و تحت همه او راست ، زيرا كه از جملهء مراتب وجوديه اوست . و لهذا ما ظهرت الجهات الست إلا بالإنسان ، و هو على صورة الرحمن . يعنى : از اين جهت كه نسبت فوقيّت و تحتيّت [ كرد ] پس نسبت جميع صفات متقابله به حق - سبحانه و تعالى - برابر است . [ 255 - پ ] [ پس ] ظاهر نشد جهات ستّ مگر به انسان از براى مخلوق بودن انسان بر صورت رحمن و جامعيتش مر صفات متقابله را . و بدان كه اگر مراد به ظهور علم الجهات باشد ، اين معنى منحصر به انسان نتواند بود ، از آن كه نفوس فلكى ، بل جميع حيوانات نيز بر اين عالماند . پس انسب آنست كه گوئيم : مراد به ظهور تحقّق است بدين جهات متقابله ، يعنى متحقّق بدين جهات نمىشود بحسب مقام ، مگر انسان ، از آن كه جميع مراتب وجود مقامات اوست بخلاف ديگرى كه هر يك را از ايشان مقامى معلوم است كه از آن مقام تعدّى نمىكند كما قال تعالى : * ( وَما مِنَّا إِلَّا لَه مَقامٌ مَعْلُومٌ ) * « 12 » » . پس انسان است كه ظاهر است در سماء ، و ظاهر است [ در زمين ] چنان كه اصلش را انسان بر صورت اوست ، صفت اين است كه « هُوَ الَّذِي في السَّماءِ إِله وَفي الأَرْضِ إِله ) * « 13 » » و باقى جهات نيز همچنين ، چنانچه مقرّر شده است كه حقيقت انسانيه است كه ظاهر شده است در جميع صور عالم . آرى ، بيت : عالم همه در تست و ليكن از جهل پنداشته اى تو خويش را در عالم و لا مطعم إلا الله ، و قد قال في حق طائفة « وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَالإِنْجِيلَ » ، ثم ) *
--> « 10 » س 16 ى 50 . « 11 » س 6 ى 18 و 61 . « 12 » س 37 ى 164 . « 13 » س 43 ى 84 .